تبليغاتX
http://balochacademy.org/ - تاثیر بحرانهای تاریخی در توسعه و پیشرفت ملتها چه میباشد، با ذکر نمونه؟

http://balochacademy.org/

http://ahmadrezataheri.org/

تاثیر بحرانهای تاریخی در توسعه و پیشرفت ملتها چه میباشد، با ذکر نمونه؟ این توسعه می تواند منفی و  یا مثبت باشد.  بعنوان مثال،  جنگ جهانی اول و دوم  و تاثیر آن در توسعه اروپا، یا جنگ داخلی افغانستان که جهت توسعه آن منفی میباشد...  منتظر نظرات و تحلیل های شما هستیم؟  طراح سوال: محمود بلوچ، دانشجوی دوره دکترای تخصصی دفاع و مطالعات استراتژیکی.

The Affect of the historical crisis on the development of the nations, cite an example?

This development can be negative, as well as, positive, for instance: the first and second world wars and their affects on the development of Europe. Or, Afghanistan’s internal war in which had a negative development on it… Please send your views and comments to us? By: Mahmoud Balooch, a research (PhD  scholar of Defence and Strategic Studies.                           

 نظرات و دیدگاه های مختلف:

 

Mohammad Askani: It has been proved by past history that war at any time and at any place is destructive and brings misery to the all sphere of human life in the place concerned , the world war 1 and 2 is not the main cause of the development of the European countries further more the whole Europe is not developed .The recent war and crisis in middle east leads to further worsening the economic condition of general people .the claims of George Bush to bring democracy in Asia and middle east are temptative and interesting but may he forgot , laws such as democracy is not a commodity that could be forced or imported from the democratic countries , it is up to the people of the country to change their attitudes and way of life by the light of wisdom and knowledge .it take centuries to the Europe to reach at current position. 

 

امید رضا: سوال بسیار جالبی است. اما قبل از این سوال باید بدونیم دنیا دست چه کشورهایی میچرخد. در کل بحرانهای تاریخی و یا جنگهای تاریخی همیشه در یک مقطع زمانی باعث عقب افتادگی بعضی از کشورها و بنفع بعضی دیگر شده  اند.
این روند همیشه بوده و به همین صورت ادامه خواهد داشت تا زمانی که امریکا حاکمیت دنیا را بطور مستقیم داشته باشد.انگاه دنیا یکپارچه خواهد شد و دنیا یک نظم جهانی را به خود میگیرد.

 

محمد علی: این سوال دارای دو بخش است. اول اینکه بدانیم بحرانهای تاریخی که در گذشته اتفاق افتاده چه تاثیری در پیشرفت یا عدم پیشرفت ملتها داشته که جواب روشنه، زیرا با مطالعه تاریخ میتوان فهمید چه نتیجه ای حاصل شده .

بخش دوم سوال اینکه آیا باید بحران باشد تا ملتها پیشرفت داشته باشند یا پسرفت که باید گفت نه اینچنین نیست و ملتها میتوانند از جوامع پیشرفته الگوبرداری کنند و آنچه مانع پیشرفت میشود حذف و آنچه باعث پیشرفت میشود تقویت کنند، مثلا در شهری که بناهای آن فرسوده است نباید صبر کنیم تا زلزله بیاید چند هزار نفر را بکشد تا ما آنها را بصورت صحیح و مقاوم بسازیم.

 

 

احمد رضا طاهری: با سلام خدمت دوستان محترم و عزیز، به نظر من، پاسخ سوال را خود طراح سوال با کمک دو نمونه ذکر شده توسط خودشان، داده اند.

بهرحال، نظر آقای امید رضا منطقی تر به نظر میرسد. دوست عزیزمان آقای محمد (اولین نظر) فرموده اند که "جنگ جهانی اول و دوم نمیتواند دلیل اصلی جهت پیشرفت اروپا محسوب شود... و اینکه تمام اروپا پیشرفته نیست...!"

اتفاقا یکی از دلیلهای پیشرفت اروپا همین جنگها بوده اند... و این جنگها درس عبرتی به اروپا داد تا در آینده از جنگ بین خود کشورهای اروپایی خودداری کند: بعد از جنگ جهانی دوم هرگز کشورهای پیشرفته اروپای غربی وارد جنگ بر علیه همدیگر نشده اند... دوما اینکه، درست است که تمام اروپا پیشرفته نیست، اما در مقایسه با چه؟ اگر بطور کلی در نظر بگیریم کشورهای اروپا و آمریکای شمالی پیشرفته تر از کشورهای دیگر هستند...

در فرانسه، انقلاب فرانسه دگرگونی بزرگی را در سیستم اجتماعی و سیاسی فرانسه بوجود آورد که از سال 1789 شروع و تا 1799 ادامه داشت: فرانسه را از حالت حکومت سلطنتی مطلق به جمهوری تبدیل کرد... اثرات انقلاب فرانسه همه جانبه بود هم در داخل و هم در خارج کشور... انقلاب کبیر فرانسه بعنوان یک بحران تاریخی امروز این کشور را تبدیل به یک کشور توسعه یافته کرده است. یا استقلال آمریکا... در مقابل آمریکای امروز ، یا انقلاب انگلیس... و انگلیس امروز...

اما برعکس، مصر، ایران، و روم به نوبت زمانی از قدرتهای بین الملل بوده اند، اما بحرانهای تاریخی سرنوشت آنها را تغییر داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که چه عواملی درگیر بحرانهای تاریخی کشور ها بوده اند و یا هستند...!؟ نوع عوامل و نقش آن در بحرانهای ملتها سرنوشت ساز است. عوامل میتواند منفی و یا مثبت باشد...

با تشکر

 

www.ahmadrezataheri.tk

 

 

محمد بن عبدالله (فرانکفورت): سلام محمود بلوچ گرامی، درود واجه طاهری. همانگونه که دوستان نظرات مثبت و مختلفی ارائه فرمودند، من از تغييراتی در اين مبحث مهم ميخواهم گفتگو کنم که ملل خاور ميانه و بخصوص ملت بلوچ در آن گرفتار بوده و هنوز برای بيرون رفتن از تاثيرات منفی و خطرات آن مبارزه ميکنند. يکی از علل مهم عقب نگهداشته شدن تاريخ نوين و فضای صنعتی، سياسی و عقلانی خاورميانه و همچنين بلوچستان را ميتوان در عملکرد سياست کشور قدرتمند آنزمان يعنی انگليس دانست. انگليس اين سياست را در دو شکل بزرگ پيش برد. 1 ـ ملل بزرگ از قبيل عرب را به چندين کشور کوچک تقسيم کرد که حتما علت وجود لورنس را در آن مناطق ميشناسيد. 2 ـ تعداد زيادی کشورهای کوچک را در يک کشور گنجانيد.

دو علت بزرگ انگليس را به اين عملکرد وادار نمود. 1 ـ ترس از يکجای شدن جهان عرب که اگر با هم ميبودند به لحاظ صنعت و قدرت بزرگ ميشدند، نيز از جانب ديگر انگليس نميتوانست به شکل استعماری ديروز و بازار اقتصادی امروز از آنها استفاده کند. 2ـ ترس از پيشرفت سياست شوروی سابق.

 

امروز که تقريبا اروپا و آمريکا در سياست و تقسيم بازار جهان با هم شريک اند، ادامه اين اشتراک ميرود که خود را بر خاور ميانه و نهايتا بر جهان تحميل نمايند.

 

انگليس و غرب از بوجود آوردن بيش از چهارده کشور عربی با سياستهای نا همگون ميتوانند با سوء استفاده از اختلافات اعراب بر کشورها و اقتصادشان چيره باشند. اختلافات و جنگها مجال پيشرفتهای علمی و صنعتی را از آن کشورها ميگيرد و در اين ميان بازار و صنعتشان محتاج غرب باقی ميماند. ترس از غرب که در اعراب است آنها را از پيوندهای اقتصادی با چين، هندوستان، روس و ژاپن بصورت مستقيم و آزاد باز ميدارد.

 

در کشورهايی از قبيل خوراسان، سند، پشتونستان، بلوچستان احواز، کوردستان و غيره که در دو  سه کشور ناهمگون و هميشه دارای اختلافات مختلف ملی و غيره بسر ميبرند، نيز سهم استفاده بردن انگليس و غرب کاملا مشهود است.

غرب با تشکيل رژيمهايی دست نشانده از قبيل اسلام آباد، تهران و کابل توانسته است رابطه زمينی و دريايی آسيا (چين، هند، روس) را با خاورميانه ثروتمند، آفريقا و غرب مسدود نمايد.

 

تا چند سال پيش افکار عمومی جهان حول دو قطبی بودن سياستهای کمونيستی و امپرياليستی دور ميزد. اما امروز به نظر من افکارمان بطرف جنگ سرد دو قطبی بازارها کشانيده شده... اميدوارم خلاصه برداشتهای فوق که من در کلاس درس از واجه الس پهره ای سال گذشته آموخته بودم به موضوع مورد بحث شما ربط داشته باشد.

 

سنجی نارویی (پاريس): درؤت واجهان و بانکان.
شکل و نوع حکومت در مناطق مختلف نيز بر اوضاع فرهنگی، اقتصادی و پيشرفت مردم جامعه تأثير ميگذارد. انسانها از هر کجای جهان با يکديگر در ارتباط اند. ما در برخی موارد در ارتجاع ملل مدرن و حتی افراد مدرن خودی شريک هستيم، نه در انقلابات و پيشرفتهای آنها. افراد انساندوست و پيشرفته جهان بسيار تلاش ميکنند تا اشکال خوب مدرنيته را در ملل عقب افتاده ما تقويت بخشند. بطور مثال همين ژورنال واجه طاهری. از طرفی مولتی کارخانه داران و سرمايه داران آزاد غرب و برخی سياستمدارانشان ضرورت پيشرفت "اقتصادی" خود را در عقب نگهداشتن افکار ملل ما بخصوص مردم خاورميانه ثروتمند ميدانند. اين عده سرمايه دار معرّف چهره های سياسی و رؤسای دولت کشور های خود هستند. هرچند که دموکراسی را بنوعی در کشورهای خود برقرار کرده اند، اما در تشکيل نوع حکومتهای مناطق ما بخصوص خاورميانه از نوع بدون دموکراسی اش، بخاطر بردن منابع و معادن ما و فروش تسليحات و غيره تأثير گذارهايی غير مستقيم بر تاريخ و توسعه ما ميباشند.

در مورد حکومت، دولت و نقش شان بر جامعه من هم لازم ميدانم نقل سخنی از الس پهره ای بياورم.: ((در مناطق ما حکومت وجود دارد اما دولت وجود ندارد. اگر امروز چيزی بنام دولت ميشنويم، فقط بهانه ی حکومت(حاکم) است. دولت را در حقيقت مردم يک جامعه بر اساس نيازها و نوع زندگی خود بوجود مياورند. دولت واقعی مجموعه ی پرنسيپ ها، سياستها، اصناف و مذاهب يک ملت است. چنين دولتی ميتواند بر اساس رای مردم بر امور تصميم بگيرد و حکومت را معرفی نمايد. اما حکومت بی دولت يا با دولت فرمايشی، چيزی جز همان حکام فاتح نميباشند.))
با اين نقل قول آيا ملل ما را چه چيزهايی از توسعه باز داشته و ميدارد؟ آيا جز حکومتهای ديکتاتور که پيشرفت همه انديشه های ما را سد و فيلتر ميکند چيز ديگری سراغ داريد؟ لذا بنطر من آزادی مردم باعث توسعه و منافع بشر و حتی طبيعت جهان خواهد شد.

 

محمد علی: با سلام مجدد به دوستان عزیز و محترم. در توضیح گفته های قبل که گفتم ملتها انچه باعث پیشرفت میشود تقویت و برعکس آنرا حذف کنند تا پیشرفت کنند ذکر این نکته ضروری است که این عمل به سادگی اتفاق نمی افتد چرا که شاید منافع حکومتگران غیر از این باشد. کشورهای ارویایی و آمریکا برای اینکه اینکار را انجام دهند مبارزه کرده و برای آن خون داده اند چه در مقابل حکومت و چه در برابر کلیسا ایستاده اند اما مشکل ما این است که همه چیز را انتظار داریم رایگان داشته باشیم. بنابراین اگر بحران از بیرون تحمیل شود نتیجه ای به جز عقب افتادگی ندارد چرا که مهاجم همیشه دنبال منافع خود است اما اگر بحران داخلی و درجهت رفع موانع بیشرفت باشد مسلما" باعث پیشرفت میشود.


 

سنجی  نارویی (پاریس): درود دوباره. انسان هر چه به سنّش افزوده ميشود، تصورش هم نسبت به ديدنيها و برداشتهايش در موازات با سعود سن و علاقه اش تغيير ميپذيرد. تقريبا به اکثر کشورهای اروپائی سفر کرده ام. قبل از هر چيز همانگونه که محمد علی گرامی بطور خلاصه اشاره فرمودند، مبارزات برای کسب آزادی در ميان مردم اروپا بيش از هر چيز در چشم و ذهن انسان خودنمايی ميکند. نشانه های پيشرفت را که در همه دهه ها و صده های گذشته اتفاق افتاده انسان بخوبی و بسيار روشن نه تنها در کتابهای درسی فيزيک و طب و غيره، بلکه در خيابانها، تاتر ها و حتی البسه بزرگسالان ميبيند. بسياری از خانوادهای دوستان اروپايی ام در پنجره خانه هايشان بجای چند گل و لامپ، ابزار کار پدر بزرگها و مادر بزرگهايشان را قرار ميدهند که از کفاشی گرفته تا لوله های شيشه ای و ابتدايی آزمايشگاههای قديمی را دربر ميگيرد. تقريبا همه چيز با پراکتيک و واقعی پيش ميروند. شکی نيست که زحمت کشيده اند و فرهنگ زحمت و پيشرفت از اعتصابات و تغيير دولت گرفته تا کنفرانسهای علمی و آموزشی را نيز به فرزندان خود ميآموزند. اما اين موضوع يک جانب قضيه است. موضوعی که محمود بلوچ گرامی در کل روی آن تحقيق ميفرمايند، بنظر من برميگردد به سياست، علم کشورداری و روابط خارجی. همانگونه که در زمينه دفاع اشکال ابزار دفاع رشد کرده است، در زمينه ديپلماسی و هوشيار يا زيرک بودن با طرف مقابل نيز رشد يافته است. در اين ميان چيز سومی پيدايش ميکند که همان رقابت ناميده ميشود. و ميدانيم که رقابتها در سرنوشت جهان امروز ما چه تأثيرات بزرگی گذاشته اند. اگر رقابتها در زمينه فقط سازندگی صلح آميز پيش ميرفت، شکل جهان انسانها اينگونه که ميبينيم نبود.(شايد به چيزی بيش از زندگی شامپانزه ها شبيه بود ! ) مقصود من از بکارگيری اين مطلب آنجاست که انسان دارای احساس و انديشه است و احساس انسان قابليت زخمی شدن و جراحت را دارد. جراحتها انسان را به دفاع و سپس به تلافی وادار ميکند.

 

تا اينجا من به يک بخش از تاريخ اجتماعی اشاره کردم که بشر تا دوران تقريبا کانت آنرا سپری کرده است. علم کانت و بعد از وی تا تقريبا شصت سال پيش باعث ايجاد منشوری فلسفی اجتماعی و سياسی گرديد که هنوز ميرود تا در تمام جهان به واقعيت تبديل شود. بخشی از ترکيب اين منشور را دموکراسی (البته بشکل گويا و دارای مواد و تبصره های قانونی ی معياری) تشکيل ميدهد. بطور مثال حقوق اجتماعی يک فرد را در مقابل فرد و جامعه و حقوق يک دولت را در مقابل جامعه و دولتهای ديگر تا اين دوران تقريبا مشخص کرده اند. اما کار بنظر من از يک جا ميلنگد! و آن نيز عدم بودن قدرت کافی که بتوان منشور مذکور را اجباری نمود! همه ميدانيم که منشور نامبرده قانونی شده است و همه حکومتهای جهان آنرا امضا کرده اند. اما هستند بسياری حکومتها که قوانين آنرا و حتی خواستهای اکثريت ملت خود را اجرا نمينمايند. منظور من از قانونی و اجباری شدن منشور بطور مثال آنجاست که ما در برخی جهار راهها علائم و چراغهای سه رنگ قرمز، زرد و سبز راهنمائی داريم. خطر عبور از چراغ قرمز را ناديده گرفتن با برخی حکام تشبيه ميکنم که در هر دو صورت کشتار و فاجعه بوجود ميآيد. کشورهای اروپايی بخشهای برجسته و درشت دموکراسی را در ميان مردم خود اجرا ميکنند. اگر حکومتی در اروپا اشتباهی در مقابل مردم بکند، همانروز ارگانها، بيمه ها و انجمن ها مردم را مطلع ميکند.

شب همانروز نمايندگانی از مردم جلسه ميگيرند. روز بعد در اولين ساعت اداری حکومت را به مصاحبه ميطلبند. حکومت اگر پاسخ مثبت نداد، نمايندگان از جانب مردم موظف ميشوند در ظرف چند ساعت باقی مانده از همانروز به اعتصاب کار و ايستادن در مقابل پارلمان را ابلاغ کنند. مردم دو ساعت به حکومت وقت ميدهند تا تصميم بگيرد. پس از دو ساعت يا پيروز به خانه ها ميروند، يا دولت ساقط ميشود. من در يکی از اين تجمعات در ظرف چند ساعت باورم نميشد که بيش از يک ميليون مردم جلوی پارلمان حضور بهم رسانند. اين از برکت همان بخشهای درشت دموکراسی است که مردم برای دفاع از آن حتی با تخت بيمارستان به محل دفاع عزيمت ميکنند.

پس از تأييد اشاره محمد علی عزيز به موضوعی ميروم که درد ما آسيای صغيری ها است. اولا ميدانيم حکومتهای اين خطه رای مردم نيستند. فقط حاکم اند. و برای ماندن بر سر قدرت تنها يک راه دارند: پيشگيری از آگاهی های سياسی حقوق بشر. در ثانی مردم وقتی اين آگاهی را ندارند، نميدانند چگونه در رفع مشکلاتشان اقدام بکنند. تعدادی هم که آگاهی دارند بوسيله حاکم و برای ترساندن مردم نا آگاه شکنجه و اعدام و يا ترور ميشوند. ما تقريبا در اينجای تاريخ خود قرار داريم. اينکه راه حلها چيست، احتياج است تا طاهری عزيز و يا دوستان ديگر باب اين گفتگو را باز کنند. من حتما شرکت خواهم کرد.


 

احمد رضا طاهری: با سلام و درود فراوان به بازدیدکنندگان عزیز و محترم. اثر بحرانهای تاریخی در یک نهاد ممکن است منفی و یا مثبت باشد!؟ حال چطور میتوان "منفی بودن" و یا "مثبت بودن" آن را تشخیص داد؟ زمانی میتوان این مورد را برای عموم ثابت کرد که معمولا عمر طولانی از یک نهاد اجتماعی، یا اقتصادی، و یا سیاسی گذشته باشد. البته، شاید بتوان از همان ابتدای رشد یک نهاد، تاثیر پذیری منفی و یا مثبت آن را پیش گویی کرد. اما در این حالت، این مورد صرفا مورد توجه گروه خاصی از توده ها خواهد بود، و نه کل عموم...! در واقع، تحلیل های جالب محمد بن عبدالله و سنجی نارویی، به طور روشن به این موارد اشاره میکنند.

 

هر چند که شاید کمی از بحث اصلی خارج شویم، ولی ذکر این نکته ضروریست که: باید مواظب "تاریخ" بود...! تاریخ را میتوان تحریف کرد هم در جهت پیشرفت و هم در جهت پسرفت. قبل از آغاز رنسانس، تاریخ را در جهت مثبت تغییر و تحریف نمودند... اگر که این کار را نمیکردند الان کمپانی ها و حکومتهای بزرگ غربی قادر به کنترل دنیا نمیبودند...  

 

بهرحال، بین غرب و شرق فاصله بسیار بزرگی از لحاظ تکنولوژی وجود دارد. این فاصله بطور آشکار برای همه روشن و قابل حس است. بطور مثال: میتوان نگاهی مقایسه ای بین کارخانه های اتومبیل سازی آلمان و کشوره های جهان سوم داشت: اصلا قابل مقایسه نیستند.

 

اما، همین هم نعمت بزرگیست که چنین فاصله ای حداقل قابل روئیت است و هر از چند گاهی ما را به خاطر میاندازد... اما، آیا تا به حال به اساس ماجرا پی برده اید؟ منظور این است که به همان نسبت که فاصله بسیار بزرگ "توسعه تکنولوژی" بین غرب (قدرتهای غربی) و شرق ( اینجا منظور جهان سوم است) وجود دارد، به همان نسبت هم فاصله بسیار بزرگی از لحاظ توسعه فکری و سیاسی بین آنها وجود دارد، اما با این تفاوت که مورد"توسعه فکری و سیاسی" متاسفانه بین این دو بلوک غیر قابل رویت است...  

  

نسخه "مرگ عقب افتادگی" از قبل توسط فیلسوفان بزرگ دنیا پیچیده شده است، که همان "تعلیم و تربیت" است. کلمات "تعلیم و تربیت،"  کلمات قدیمی هستند که شاید در روز ده ها بار آنها را میشنویم. اما، حتی یکبار هم  نشده که این راه را درست رفته باشیم.  

منظور من از تعلیم و تربیت این نمیباشد که همه باید مدرک دانشگاهی بگیرند تا مسئله حل شود. بلکه منظور این است که مطالعات تاریخی، اجتماعی، و مخصوصا فلسفی خود را افزایش دهیم. راه حل نهایی ما (جهان سوم و جهان در حال توسعه) فقط و فقط رسیدن به علم و دانش است. علم و دانش بزرگترین موانع را از بین میبرد. زیرا که تجربه تلخ دیگران را می خوانیم، و اینکه به خود اجازه نمی دهیم که تجربه تلخ دیگری در نهادمان اتفاق بیافتد.

 

با تشکر www.ahmadrezataheri.tk

  

 سازین رئیسی :قبل از بررسی پیامد بحرانهای تاریخی بر ملل ، اول تفکیکی بین امت ، ملت و قومیت صورت بگیرد. و دیگر اینکه من نویسنده از چه جایگاهی به این موضوع نگاه کنم؟ از منظر یک شهروند بلوچ از ملت ایران ؟ یک فرد بلوچ از ملت بلوچ؟ و یا یک جهان سومی به کل دنیا؟
بعد از آن اشکال مختلف بحران از قبیل جنگ ،کودتا و ... تاثیرات متفاوتی بر جوامع مختلف دارد و از همه مهمتر علل بحران می باشد که اکثرا در پی ایجاد بن بست در مسائلی از قبیل مسائل سیاسی و گاها مسائل اجتماعی بوجود می آید. و بحران اعتراضی برای تغییر وضعیت از طرف عوامل داخلی یک جامعه به این بن بستها و یا عوامل خارجی باشد. در این صورت من به عنوان یک فرد از جامعه می توانم عضو موثری در این مسایل باشم یا اینکه صرفا دنبال نقد و بررسی و یا فقط ناظر باشم .
که انتخاب هر یک از این راهها برایم دشوار است چرا که با هر انتخاب ، چیزهایی را از دست خواهم داد . در نتیجه برای اینکه مجبور به حرکت نباشم خودم را خاموش می کنم و اسامی مختلفی روی این کارم می گذارم و با این کار خودم را قانع می کنم که نمی توانم قدم از قدم بردارم بنا بر این در همان نقطه می مانم و انتخاب را به تاخیر می اندازم، به این امید که "زندگی" به جای من انتخاب کند !شاید منتظرم یک معجزه یا یک حادثه غیر منتظره رخ دهد ، تا مسئولیت انتخاب خود را به دوش آن بگذارم .
گرچه اغلب مردم در جستجوی "آزادی" هستند اما مفهوم آزادی در ذهن آنها "گریز از مسئولیت" است، در واقع "آزادی" یعنی پذیرش مسئولیت ،آزادی یعنی من انتخاب می کنم ، پس من مسئولم و هیچ کس دیگر را بابت آنچه در زندگی ام رخ می دهد سرزنش نخواهم کرد! با چنین مفهومی ، اغلب انسانها از "آزادی" می گریزند! آنها در هنگام انتخابهای بزرگ و سرنوشت ساز فلج می شوند ، منتظر می مانند تا شرائط تغییر کند، معجزه ای رخ دهد یا کس دیگری بار انتخاب را به دوش کشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بلوچ آکادمیست Baloch Academist  |